محمد تقي جعفري

248

تفسير ونقد وتحليل مثنوى جلال الدين محمد مولوى

عشق ز اوصاف خداى بىنياز عاشقى بر غير او باشد مجاز چون شود پيدا دخان غم فزا بفسرد نى عشق ماند نى هوا عشق بينايان بود بر كان زر هر زمانى لاجرم شد بيشتر عشق ربانى است خورشيد كمال امر نور اوست خلقان چون ظلال ( 1 ) هيچ كس بر غير حق عاشق نشد واقف آن سرّ به جز خالق نشد ( 2 ) در اين مبحث مسائل فوق العاده مهمى وجود دارد و ما بعضى از آنها را متذكر مىشويم : 6 - مسئله يكم - عشق كشش به سوى تمايلات وضرورتها نيست جاى ترديد نيست كه عشق از نظر ماهيت مساوى فعاليت غريزهء ملايم جويى نيست ، يعنى چنين نيست كه هر جاندار يا انسانى كه به سوى اشياء مفيد وملايم طبعش جذب شود ، عشقى به آن اشياء دارد ، بلكه اگر اين كشش وانجذاب جنبهء ضرورت جدى هم به خود بگيرد ، باز مربوط به پديدهء عشق نيست ، به همين جهت است كه كشش موجودات عالم به سوى يكديگر را كه به وجود آورندهء نظم است ، نتوانسته‌ايم عشق به معناى اصطلاحى بناميم ، انسان به استنشاق از هوا و به خوردن آب و غذا واستفاده از اشعهء آفتاب حياتىترين كشش را دارا مىباشد ، با اين كه به هيچ وجه عشق به معناى اصطلاحى به آن امور صدق نمىكند . به اضافه اين كه ما مىتوانيم از نظر علمى وروانى ملايمت وكشش به سوى ضرورتها را تعريف كنيم ، يا حد اقل حقيقت ولوازم موضوعات ضرورى را كه انسان به آنها كشيده مىشود ، بشناسيم ، در صورتى كه ما هرگز نخواهيم توانست خود عشق وحتى انگيزگى حقيقت ولوازم معشوقه بودن ليلى را بشناسيم مگر اين كه خودمان مجنون عامرى شويم . همچنين نمىتوانيم جوشش وفعاليت واشتياق موجود در اشباع غريزه جنسى را كه لذت بارترين جوشش واشتياق است ، با پديدهء عشق تفسير وتعريف نماييم ، زيرا

--> ( 1 ) دفتر ششم ص 367 ب 5 ، 7 8 ، 15 ، 19 . . ( 2 ) دفتر پنجم ص 339 ب 47 . .